تبليغاتX
عشق زمستون و برفش

اگر عریان بودن تمدن است پس حیوانات خیلی متمدن تر هستند ........به شلوغی شهرم خوش اومدی



 

* گر لذت ترك لذت بداني ،دگر لذت نفس لذات ندانی*

کاپیتان شهبازی رو که یادتونه؟
همون خلبان ماهری که هواپیما رو بدون چرخ جلو نشوند تو مهر آباد….
حالا ایشون تو سایت خودش یک بیانیه صادر کرده مبنی بر پایان بخشیدن به تحریم فروش هواپیما به ایران .این بیانیه رو چون میخواد به دست سازمانهای حقوق بشر برسونه ،از همه ایرانیها در خواست کرده تا به سایتش برن و در همون صفحه اصلی که بیانیش قرار گرفته در انتهای صفحه یک قسمتی با عنوان SIGN و VOTE برای کلیک کردن …جهت نشون دادن موافقت با این بیانیه قرار داده و لازمه که تعداد هرچه بیشتری از انسانها این کار رو انجام بدن .
بیشتر از ۳۰ ثانیه هم طول نمیکشه
دوستان حتما یه سری به این سایت بزنید و لطفا این مطلب رو به اشتراک بگذارید که همه بدونن چه کار بزرگی داره صورت میگیره از طرف کاپیتان و تو این راه کاپیتان رو حمایت کنند

سایت شخصی کاپیتان هوشنگ شهبازی

http://www.capt-shahbazi.com/

 لطفا اطلاع رسانی کنید.منبع این نوشته ی حمایتی:ویولت(من و او ام اس)

لینک پیشنهادی من :برخی ناگفته های سیاسی

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 20:57 توسط سعیده

گاهی سر و ته همه ی حسهای سر راهی ام را ، هم می آورم که نکند گلویم از شدت فشار بترکد!شاید هم گشاد شود و بی درد وَ عادت کند که هر روز پوستش را بکشند!عین کسی که زیادی میخورد و معده ی بیچاره اش سر ۴۵ سالگی اش کمرش را گود می اندازد و کمر بند بیچاره ترش را قایم میکند کسی نبیندش!

گاهی هم زیر حسهای لحظه یی ام که تنم را پر میکند از مهربانی های آدم های حق شناس ، ایضا میگذارم اندازه ی فاصله ی فیزیکی بینمان...

و تو چه می دانی وقتی از حس و حالت می گویی سعیده دوست دارد دنیا بایستد کنار لبخند تو ،کنار اندیشه ی تو و آن نگاهی که پر می شود از فاصله ی شیرینی که تنها نزدیکیه فکرمان پر میکندش...

بگذار همه ی حسهای خوب را کنار حسِ کوتاهِ بودنهای آنی ات تجربه کنم.همین کافی است برایم وقتی بدانم می خندی ،شادی،و دغدغه های زیستن گونه ات برای کسانی است که دوستشان داری ،بودنشان برایت مهم است و تو بودن های پر از لبخندشان را در سر داری...و تو نمی دانی این حسهای آنیِ مرا اکنون که دلم پر شد از محبت آدمهای دور و برت که تبریکش ته دلم نماند و حس شادیِ کودکانه و البته تردیدی که از بیان حسم داشتم را تبدیل کردی به حسی که تا ابد در دلم خواهد ماند....

چند دقیقه پیش برام پیامک اومد که تولدت مبارک!روز تولدم گوشه ی وبم نوشته شده!

و چند دقیقه بعدش به کسی پیامک دادم و حس شادی ام رو از تغییری که تو را رابطه اش ایجاد شده گفتم و محو شد حسی که اول این پست بهم دست داد!

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 23:49 توسط سعیده|

قدیم تر ها ، همان وقت ها که بچه تر بودم ، همان وقتها که عروسکم را با عشق ! بغل می کردم و می رفتم خانه ی همسایه ی بغلی ، با دختری که هم سنم نبود خاله بازی کنم ، همان وقتها که زیر انداز هایمان را کنار کوچه ها ی خلوتمان یا گوشه ی حیاتِ خاکی ، زیر درختهای مو که پر بودند از انگور های گرد و قلمبه پهن می کردیم ، در همسایگی ما مادر بزرگی بود که من اسمش را نمی توانستم بگویم ! اسمش "خانم آقا" بود . زن مهربانی بود . گاهی اتاقش و خودش مهمان بازیهای ما بود و گاهی ما مهمان محبت و کرسی و لحافش ... خدا رحمتش کند ....

آن سالها گذشت و من بزرگ شدم ،۱۸ ساله شدم . روی کیکم نوشتم خانومی تولدت مبارک . دوست داشتم بزرگ شوم ، بزرگ بدانند مرا . ۱۸ شوم ! و شدم . ۱۸سالگی ام سال زیبایی بود . یک جورهایی خانم آقای جوانی ام هم رونمایی شد برایم . این بار نه در همسایگی کوچه ی خلوتمان بود و نه همشهری و نه هیچ چیز دیگر . انگار فقط بود واین بودنش انگار خودِ دلگرمی بود ... محبت بود ، مهر ، بود صفا بود ، دوستی و نگاه های بهارانه بود ، اتفاقا بهمن ماه هم بود ، سرد بود ، اما انگار مهربانی اش آب کرد تمام یخ برفهای دی ماه را ، ئمیدانم چه شد که دوستش شدم و او هم میخواند مرا ، و من مینوشتم برایش توی پاکت های زرد متوسط ! سرد و گرم روزگارم را مُهر می کردم و می فرستادم برایش و می نشستم تا جوابهای هر چند اندکش را نصیب نگاهم که مشتاق قلمش بود بکند ...

و این اینگونه بود که سه سال از اون جوانی ای که دوستش داشتم پر شد از خاطرات کسی که حالا شده گل سر سبد و همیشه سبزِ وبلاگ های روزانه ی وبم ، خب او کسی نیست جز معلوم هنر دوست نازنینم که حضورش به سردی بهمن دهن کجی میکند و مهربانی اش عالَم گیراست ...

معلوم عزیز این روز (۸ بهمن ماه) را که نمیدانم چند سالگی ات را جشن می گیری می خواهم بدانی که هر چند درِ صفحه ات را تخته کردی اما یادت از یادم نرفته وخاطرات مهربانی ها و محبت هایت هرگز از دل معلومستانیهایِ عزیزت فراموش نخواهد شد ...

معلوم عزیز تولدت مبارک

خب دیگه بسه خوندن حرفای من ، یکی پاشه این ضبطو روشن کنه . اون شمعا رو بیارید ، یکی فندک بیاره ، بابا تولده ها ... حالا همه با هم .... تولد تولد تولدت مبارک ... مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک ... بیا شمعا رو فوت کن تا ۱۰۰سال زنده باشی .... الهی الهی الهی همیشه سبز و شاد باشی ...


برچسب‌ها: تولدانه, معلوم هنر دوست
نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 0:17 توسط سعیده|

امیر علی

این بچه ناز و خوشگل این روزا رو تخت بیمارستان منتظر نگاه سبز شماست....

سرطان داره و محتاج خون......خونی با این مشخصات

دارای HLA با ویژگی خونی
– A*02,*26
– B*51,BW4
– DRB1*13,*15
اطلاعات بیشتر رو در لینک زیر ببینید....

درخواست خون...تهرانی های عزیز ازمایشگاهی که خون شما رو باید ازمایش کنه فقط تهرانه...پس یه لطف کوچیک بکنید .....


برچسب‌ها: خون
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 1:50 توسط سعیده|

من مثل هیچ کس نیستم

من مرز پرگهری ام که تبِ دنیا گرفته ام

نیمه ی گمشده ام را گذاشته ام پشت درِ کلبه ی تنهایی ام

زیر برف قدم هایم را بلند میشمارم شاید ساز مخالفم را کسی از صدای زمزمه ی قاصدک های بی خبر بشنود

از همه دنیا فقط تو،نه حتی تو هم مشق شبم نشدی تا یک نفس زندگی را تو خلوت پیاده روهای خیس تجربه کنم....

دیار مهر و پرواز تا بی نهایت خوابِ کودکی هایم بود

سوگلی ام اما دفتر یاد داشتم ، من و این همه تنهایی را به دوش میکشد

بانوی آفتاب ندیده ای هستم که روزهای رنگی من ، طوفان سنجاقک ندارد

شب های کویرِ سرزمین من ، نجواهای من را یخ میزند و فراموشیِ من و خودم راه حل نیست

دنیا دیده ی نا بینایی شده ام که آرامشِ سفیدم کرشمه ای دارد دیدنی

گاهی مینشینم زیر سقف بلند آرزوهایم جعبه موزیکالِ چرند و پرند هایم را کوک میکنم و آرام میخوابم که مجالی برای اندیشه هایِ تا نا کجا آباد رفته ام نباشد ، نگذارم که یاس بنفش من سرخ شود و خاطره ها  در معبر آینه ها نمود کنند...

می خوابم تا چهار فصل مبهم من طعمش عسلی باشد

می خواهم سکوت میکنم...سکوتِ کامل!پیش آدمهای زمینی که ندای زمین را از آسمان هدیه نمی گیرند.در گوش هم بامداد خمارم را زمزمه و اقلیم رهایی این منظومه ی روشنم را اسیر می کنند میان دوز بازی های زمانه شان که همه چیزش را برده باشند به یغما...

ای دلهای بیقرار کاش تمام سهم ما از هم ، فراموشیِ روزهای با هم بودنمان نبود ، کاش ته این نازنین نوشته هایم نقطه ای بود....

                                                                                     سعیده

پی نوشت : این نوشته صرفا برای  این  مسابقه نوشته شده است و تاکید میکنم که به جایی یا کسی ارتباط معنا داری ندارد.این نوشته شامل ۴۲ عنوان وبلاگی است.اگه احیانا دوست دارید به من رای بدین ! به اینجامراجعه کنید . نوشته ی من شماره ی ۱۷ هستش!توی گروه دوم.البته بقیه ی نوشته های گروهم رو بخونید.ممکنه حق نباشه من انتخاب بشم!هست؟


برچسب‌ها: مسابقه, سوته دلان, بهمن
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 20:11 توسط سعیده|

یا علی بن موسی الرضا (ع) ...

سلام آقا

این شبهای برفی که پیش تو نیستم خوشحالم که نگاهت گرم است و لحظه شماریهایم را ببین و روزها را زودتر ببر... دعوتم کردی و من گرم گرمم توی این بهمن که روزگاری سرد میدانستمش....

ممنون آقا...

پی نوشت:۲۴بهمن میرم پیشش...این شبهای عزا رو هم تسلیت میگم.امیدوارم دلی شکست یاد من تو یادش باشه...


برچسب‌ها: امام رضا, دعوت
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 16:16 توسط سعیده|

برخی بازیکنان فوتبال ترجیح می دهند دستمزد ناچیزی بگیرند ولی در شاهین بوشهر فیکس بازی کنند ، توسط مربی تیم ملی دیده شوند و محبوب هواداران باشند ، تا اینکه سقف را بزنند و تمام فصل روی نیمکت ذخیره های ذوب آهن بشینند . برخی هم نه . ترجیح است دیگر .

در عجبم از فوتبالیست هایی که می توانند در شاهین ستاره باشند ، ولی تا خود سبحان ربی العظیم سر خم می کنند و یک چیزی هم دستی میدهند برای پیوستن به تیم توپ جمع کن های ذوب آهن . لابد ترجیح است دیگر .

منبع:آقای صفر و نیم

دل نوشت:اینجا رو حتما بخونید.حتما ...زیر این پست صفاییه گفتن از کسای که آبروهستن برای این وطن...


برچسب‌ها: میم مثل مادر, ایران, گلشفته, ذوب آهن, شاهین
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 19:58 توسط سعیده|

۲۶دی برام پیامک اومد که :برای ثبت نام در دانشگاه آزاد اسلامی واحد...(شهرمون)تا ۱۲ظهر فرصت باقیست.

بعد از ظهر همون روز پیامک اومد که :مهلت ثبت نام تا ۲۸دی تمدید شد

امروز یکم بهمن ماه هستش.برام پیامک اومده:مهلت ثبت نام بدون آزمون دانشگاه آزاد ... تا تاریخ ۱۵بهمن تمدید شد!

یعنی فکر کنم داره جون میکنه!


برچسب‌ها: داانشگاه, آزاد, اسلامی
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 12:1 توسط سعیده|


آخرين مطالب
» ثابت
» حس های دوست داشتنی و آنی ...
» تولدت مبارک
» قطره ای خون...
» بی نقطه ام...
» رضا جانم...
» ترجیح
» آزادی با طعم دانشگاه آزاد!
» برو جانم ...
» تموم شد!

Design By : Pichak